تبليغاتX
حرکت از نو...
از جنس هزاره سوم
 

تا شاید سلامی دیگر

 بدرود...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط حسن صابری  | 

جان فدای آزادی: در راستای ایجاد حس کمک به کودکان بی گناه و نیازمند، سازمان ملل حركت جديدي را براي كمك به كودكان فقير جهان شروع كرده است كه بر اساس آن به ازاي هر كليك روي يك سايت معرفي شده، به يك كودك گرسنه در جهان غذا و يا يك كتاب ميرسد. شما دوست عزیز با مشاركت در بخش اهداي كتاب به كودكان و يا برنامه تامين غذا WFP سازمان ملل متحد از طریق كليك بر روي آدرس http://www.thehungersite.com بر روي قسمت زرد رنگ وسط صفحه  (مشخص شده در عکس پایین) كليك كرده و به اين ترتيب به ازاي هر كليك، كمپانيهاي اسپانسر هزينه يك وعده غذاي رايگان و يا اهداي يك كتاب را براي كمك به كودكان را تامين ميكنند.


+ نوشته شده در  شنبه 24 شهریور1386ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط حسن صابری  | 

کراک چیست ؟

کراک اصل نوعی از مواد مخدر است از الکالوئیدهای دسته کوکائین . انرژی زا و شادی آور است و هيچگونه اعتیادی را در فرد مصرف کننده ایجاد نمی کند . ولی موادی که با نام کراک در ایران توزیع میشود کراک اصل نیست . بلکه هروئین غلیظ شده است که توسط مافیای روسیه تولید و درایران پخش میشود . در برخی موارد نیز از ضایعاتی که نمی توان از آن هروئین خالص بدست آورد , کراک تولید میشود . این کراک یکی از قویترین مواد مخدر محسوب شده و بشدت اعتیاد ایجاد میکند بطوریکه طی یکماه اول مصرف دائم از آن مقدار مصرف به 3 یا 4 برابر روز اول مصرف رسیده و تعداد دفعات مصرف روزانه به 10 بار در روز (تقریبا ً هر 2 ساعت یکبار) میرسد .این کراک شدیدا فرد مصرف کننده را دچار خواب آلودگی یا به اصطلاح خودمانی «چرت» میکند . مصرف مداوم این ماده مخدر در کوتاه مدت (مدت یکسال ) اثرات مخرب جبران ناپذیری در بدن فرد مصرف کننده اعم از عفونت اجزای داخلی بدن , پوسیدگی دندانها , سرطان حنجره و ریه , نابودی ریه و کبد ایجاد میکند . بطور کلی تمام اجزائیکه در تماس مستقیم با دود کراک هستند ذره ذره نابود شده و می پوسند . در برخی موارد دیده شده که در مصرف کنندگانی که طولانی مدت از این مواد استفاده میکنند , میزان عفونت بدن به قدری است که اجزای بدن از هم جدا میشوند و گوشت زیر پوست دچار عفوت شده و به اصطلاح کرم میگذارد . گفته میشود کسانی را که در اثر مصرف کراک می میرند در هنگام دفن غسل نمی دهند چون در هنگام شستشو اجزای بدن از هم جدا میشوند . کراک بدلیل نداشتن بو و سهولت استفاده نسبت به سایر مواد مخدر متاسفانه باعث جذب مصرف کنندگان سایر مواد مانند تریاک گردیده است . مصرف کراک به قدری آسان است که فرد در مدت 5 دقیقه حتی در دستشوئی و با استفاده از فندک و نی یا لوله و سنجاق می تواند آنرا مصرف نماید . اعتیاد به کراک یکی از بدترین انواع اعتیاد به مواد مخدر است که ترک آن فقط بوسیله روش سم زدائی فوق سریع URD  میسر و امکان پذیر است . و روشهای دیگر ترک اعتیاد از قبیل استفاده از دارو وقرص های ترک در این مورد کارساز نمیباشد . ترک کراک توسط روش URD  بسیار ساده و راحت است و بیمار درد و خماری ندارد . کار سخت تر شروع نکردن دوباره مصرف کراک است که این مورد بستگی به اراده و خواست فرد همچنین آگاهی وی از اثرات مخربی که در طول مصرف به بدن وارد شده است دارد .

دانلود فیلم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط حسن صابری  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط حسن صابری  | 

شیعه نیوز: وزارت کشور عربستان سعودی اعلام کرد، یک جوان سعودی که متهم به قتل مادرزنش بود در این کشور گردن زده شد.به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس و به نقل از خبرگزاری رسمی SPA سعودی، وزارت کشور عربستان در بیانیه‌ای اعلام کرد: عبدالله بن محمد العطیبی پس از یک مشاجره با شلیک گلوله وضها بنت ضویحی بنت شافی، مادرزنش را به قتل رساند.عبدالله هنگام قتل مادرزنش به سن قانونی نرسیده بود و دادگاه شرع، مجازات مرگ او را موکول به رسیدن به سن بلوغ کرد که در عربستان سعودی 18 سال است. وزارت کشور سعودی به تاریخ این قتل و جریان مشاجره اشاره‌ای نکرده است.با گردن‌ زدن‌ این‌ قاتل مادرزن، تعداد افرادی‌ که‌ از ابتدای‌ سال‌ جاری‌ در عربستان‌ سعودی گردن زده شده‌اند به‌ 122 نفر رسید‌ه است.

عكسها تزئيني نيست!

عكسها تزئيني نيست!

 

(عکسها واقعی است)

+ نوشته شده در  شنبه 17 شهریور1386ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط حسن صابری  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 3 شهریور1386ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط حسن صابری  | 

امروز دوست عزيزم علي، فيلم كاملي از كشته شدن "دعا"  رو واسم فرستاد. اين فيلم خيلي وحشتناكه. هنوز اون صحنه يي كه يه نفر حيوون با بلوك به سر دعا ميزنه و خون از سر اين دختر بيرون ميزنه، از جلوي چشمام محو نشده.  

 

(پسوند فايل 3GP هستش. راستشو بخواین امروز اصلا حوصلش رو ندارم که فایل رو کانورت کنم. شاید بعدا اینکار رو انجام دادام)

 

 دانلود فیلم

(فیلم حاوی صحنه های بسیار دلخراش و وحشتناک است)

(دیدن فیلم توسط کودکان به هیچ عنوان توصیه نمیشود)

 

آرش نیوز: ... و خدا انسان را آفرید،و روحی از وجود خود دمید و فرشتگان را فرمود تا سجده اش کنند که او به واسطه ادراکش و آنچه من در وجود او دمیده ام از همه موجودات برتر است...

آری، انسان از همه موجودات عالم برتر است...

باور آنچه خواهید دید مشکل است. اما حقیقتی است بسی تلخ و دردناک. از تمامی دوستان خواهشمند است اگر تنها کمی احساساتی هستند، از مشاهده این فیلم جدا خودداری کنند. این هشدار کاملا دوستانه و به نفع شماست. ضمنا دیدن این فیلم به هیچ عنوان برای کودکان توصیه نمی گردد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط حسن صابری  | 

  • اين دخترايي كه من مي بينم تو پاركها و خيابونها، با كت و دامن تنگ و دانشگاه و .... ميبرنشون جاده هراز، همونجا حمد و سوره شون رو درست ميكنن همونجا  ميندازنشون تو رودخونه.
  • چهار تا تاكسي ترمز ميكنه دخترببره اون ميگه اول نوبت منه ، من زودتر اومدم و ... آخوند بيچاره اونجا وايستاده يكي سوارش نميكنه. كاش ما هم دختر بوديم!
  • يه تاكسي عقب عقب اومد  روحاني رو سوار كرد. روحاني خوشحال شد كه آره تاكسيه عقب عقب اومده تا سوارش كنه. تاكسي پايين تر پيادش كرد. به روحاني گفت پياده شو.  پرسيد چرا تو كه اينقدر عقب عقب اومدي تا من رو سوار كني الان ميگي پياده شو؟ راننده تاكسيه ميگه آخه اونجا سايه بود ميخواستم تو آفتاب وايسي! چقدر مريضن مردم.

دانلود فیلم (قسمت اول)

دانلود فیلم (قسمت دوم)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط حسن صابری  | 

دختر بچه ای مراسم اعدام (ترور کنندگان قاضی مقدس در تهران)رو از نزدیک میبینه. شما حدس میزنین این دختر کوچولو چند سالش میتونه باشه؟ 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط حسن صابری  | 

حوريه تنها مادري نيست كه قرباني جامعه ميشود. جامعه اي كه در آن حقوق زنان ناديده گرفته ميشود و زنان انواع تبعيض ها ، خشونت ها و تحقيرها را تحمل ميكنند. آيا كسي به درد دل زنان و مادران جامعه ما گوش فرا ميدهد. چرا بايد زنان جامعه ما ، مشكلات خود را بر دوش خود تحمل كنند. آيا تمامي زنان را طاقت تحمل اين مشكلات است. سختي هاي فراواني بر جان و روح حوريه وارد شده بود. آزار و اذيت شوهر و خانواده شوهر را ساليان دراز بود كه تحمل كرده بود. چندين بار خواسته بود طلاق بگيرد ولي خانواده خود را مانع ديده بود. برادراني كه بارها وي را تهديد كرده بودند كه طلاق نگيرد. حق هم داشت ، نميتوانست طلاق بگيرد، براي اينكه پشتيباني نداشت. سرپناهي نداشت. كمك و ياوري نداشت. آبروي خانواده اش را در پيش روي خود ميديد. و از همه مهمتر بچه هايش بود. دو نونهال 5 و 7 سالي كه تشنه محبت مادري بودند. نميخواست آنها رنج ببينند. ولي تا كي مي توانست تحمل كند. آستانه تحمل هر فردي حدي دارد. فردي كه نمي توانست نوع آزادي خودش را در جامعه امروزي رقم بزند، و آن واقعه اي كه نبايد مي شد ، شد. كدام سازمان يا ارگان يا شخصي در صدد برطرف نمودن مشكلات اين مادر شده بود. قانوني كه حكم اعدام اين مادر را 30 روزه صادر كرد كجا بود زماني را كه ساليان دراز اين مادر انبوه مشكلات و سختي ها را تحمل مي كرد. مي گفتند دو دختر كوچك حوريه در زندان به ملاقات مادرشان رفته بودند و لحظاتي طولاني مادر و دو دختر اشك ريخته بودند. حال فرض كنيم كه اين مادر گناهكار است، آيا روش درستي است جواب جنايت را با جنايت بدهيم؟ آيا اعدام حوريه درس عبرتي براي ديگران خواهد بود؟ چه جنايت وحشتناكي كه مادري را از فرزندانش دور كنيم! آن چه قانوني است كه جنايت حكومتي در آن قابل قبول است اما جنايت شخصي نه!

 

                            دانلود فیلم اعدام حوریه

                                               ادامه مطلب رو هم ببینین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 تیر1386ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط حسن صابری  | 

 

دیدن فیلم

دانلود فیلم (سرور ۱)

دانلود فیلم (سرور۲)

فیلم در سال ۱۹۹۴ گرفته شده و مربوط  به سنگسار جعفر کیانی نیست

 

*گزارش تصويري از آثار و بقاياي به جاي مانده از محل سنگسار جعفر کیانی در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 تیر1386ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط حسن صابری  | 

يادداشت هاي يك خبرنگار: در این اوضاع و احوال بی حوصلگی که این همه سوژه برای نوشتن هست اما حسش نیست٬برخی چنان اظهار فضل می کنند که مردگان را نیز به رقص وا می دارند چه برسد به اینکه ما از کنارش به سادگی عبور کنیم و هیچ به آن نپردازیم.قصه از این قرار است که امروز در نماز جمعه شیراز سخنانی گهربار از امام جمعه این شهر شنیده شد که بی شک باعث رونق بخشیدن این مراسم در هفته های آتی می شود. البته رسانه ها برای اینکه یک وقت جوانان سایر شهرهای ایران برای حضور در نماز جمعه شیراز به این شهر هجوم نبرند٬ بخش های صحنه دار اظهارات ایشان را سانسور کردند٬ اما خب ما که اصلا اهل این حرف ها نیستیم٬ پس شما را نیز در جریان می گذاریم!

محي‌الدين حائري شيرازي ظهر امروز به مناسبت روز مادر خطاب به نسوان چنین درفشانی فرمودند:« خدا در بدن شما زنان کار بزرگي کرده است، حال مردي نگاه مي کند و دهانش آب مي افتد و ديگر خانمش که در خانه است از نظرش مي افتد ، آن زن چه کرده که به خاطر اينکه خدا به تو نعمت زيبائي داده از نظر شوهرش بيفتد. اگر قيمت زن براساس خوشگلي اوباشد، قيمت بسيار کمي است!»

البته بخش هایی از اظهارات ایشان ۱۸+ نبوده و قابل چاب بود: « امام جمعه شيراز با قدرداني از ايجادكنندگان پارك بانوان در شيراز، تفكيك كردن فضاي ورزش، تحصيل، كار و خريد زنان از مردان را مفيد دانست و افزود: بعضي اصرار دارند كه دختر و پسر در اوج بلوغ در دانشگاه كنار هم بنشينند؛ به اين عنوان كه درس را بهتر مي‌فهمند، اما ما اعتقادمان بر اين نيست...»

محي الدين حائري

خب ما از این داستان چند نتیجه می گیریم:

۱- اگر مردی دهانش آب بیفتد٬ همزمان همسرش از چشمش می افتد پایین و او را طلاق می دهد!

۲- اگر زنی نخواهد شوهرش او را طلاق دهد٬ باید همیشه دهان همسرش را آب بیندازد!!

۳- اگر زنی از کارهای بزرگ خداوند بی نصیب مانده و نتواند دهان همسرش را آب بیندازد باید دهان وی  را گل بگیرد تا پایه های زندگیش ویران نشود!!!

۴- زیبایی زن تنها ملاک برای آب انداختن دهان مردان نیست و نباید قیمت و نرخ را بر اساس  آن تعیین کرد!!!!

۵- شراب شیراز واقعا ناب است!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 تیر1386ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط حسن صابری  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 تیر1386ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط حسن صابری  | 

ویدئوی خودکشی مردی که شش ماه بیکار بود

 

دانلود فیلم (سرور ۱)

دانلود فیلم(سرور ۲)

دانلود فیلم(سرور ۳)

دانلود فیلم (سرور ۴)

دیدن فیلم

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 تیر1386ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط حسن صابری  | 

بازتاب: حجت‌الاسلام مرتضي آقاتهراني، استاد اخلاق هيأت وزيران در سخنراني خود در شهر زرند كرمان كه با حضور امام جمعه و فرماندار اين شهر برگزار شد، گفت: «شهيد بهشتي مي‌گفت ما شيفتگان خدمتيم نه تشنگان قدرت. چند روز پيش يك آقايي از همين‌ها مصاحبه كرده و گفته ما فقط قدرت مي‌خواهيم و ديگر هيچ نمي‌خواهيم. اينها اسمشان هم مسلمان است. اين نكبت‌ها را مثل دستمال كاغذي كه باهاش پشت بچه‌ها را تميز مي‌كنند و مي‌اندازند اون ور، بياندازيد اون ور. خودتان هم آن‌ور نرويد».

آقاتهراني افزود: چشم ارزشمند خداي تعالي،امام عصر(عج) است. يك مطلبي را در اين شب جمعه برايتان بگويم، فيض ببريم. هفته گذشته آقاي رئيس جمهور يك كاري را گفته بودند اين كار را آقاتهراني بايد انجام بدهد. من رئيس جمهور را ديدم و گفتم اشتباه مي‌كنيد. بنا بر اين بود كه توي هر كاري آدم صالحي بگذاريد، شما توي اين كار نبايد من را بگذاريد. يك كسي را بگذاريد كه اون كاره باشد، من اينكاره نيستم. به جان شما بهش گفتم كه من نمي‌دونم براي چي اينكارو كردي ولي من اين كاره نيستم. نه مي‌توانم و نه مي‌كنم و نه خواهم کرد. يك لحظه رئيس جمهور به من نگاه كرد، به جان شما انگار اشك چشمهايش را گرفته بود و گفت: مي‌دوني چرا گفتم شما اينكار را انجام بدهيد... گفت: خواستم يك لحظه نگاه امام عصر را ببينم. هيچي ديگه نمي‌خواهم. مي‌خواهم بدونم كه اين كار انجام مي‌شه و اون (امام زمان(عج)) خوشحال بشه. همين!به جون شما موفق و پيروز هم مي‌شه باور كنيد. چون آقا را اون قبول داره، با اين كه تنهاست. اون وقت زشت نيست من و تو هنوز دنبال اينيم كه مردم چه مي‌گويند. مردم ما را قبول دارند. آقا خدا را داشته باش. مردم دلشان دست خداست.
وي در ادامه ضمن حمله به ساير كانديداهاي رياست جمهوري گفت: آنهايي كه ميليوني پول خرج كردند، توي كشور كه بشوند رئيس جمهور كجايند. با افتضاح رفتند كنار، اين (احمدي نژاد) چقدر پول خرج كرد. خدا وكيلي چقدر پول خرج كرد؟ يك ذره خدا را باور كنيم.

(برای دریافت فیلم سخنرانی در قسمت نظرات میل خودتون رو وارد کنین)


 

+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط حسن صابری  | 

سلام. نمیدونم شما ها محرم قصه ما رو میشناسین یا نه؟ همونی که همش میگفت : قربون شما برم. محرم قصه ما خیلی مرد بود. خیلی مرد. هنوز صداش وقتی نصیحتم میکرد تو گوشمه.

آره قربونتون برم محرم از بین ما رفت.

 

نقطه سر خط- شماره اول- سه شنبه  ۴ اسفند ۸۴:

سـلام، قـربــون شـمـا بــرم

شايد اسمشو ندوني امّا خيلي دور از ذهنه که تا حالا اونو نديده باشي. هميشه صبحها تو ساختمان شمالي مي بينيش. با همون سطل قرمز وچکمه سياه و روپوش سرمه ای رنگ هميشگيش که ديگه حسابي واسش کوتاه شده و همون صداي گرم و پدرونه: «سـلام، قـربـون شـمـا بــرم!»

سالهاست که «محرم» تو دانشکده ماست. حتي اون دانشجوياني که ديگه دارن بارکد اموال ميخورن!!! هم اون رو از اولين روزاي دانشجويي خودشون به ياد ميارن. اون هر کاري  که «امر» بشه رو بدون هيچ چشمداشت و غرولندي انجام ميده. نظافت کلاسها، ساختمونها، حوض و حياط و گاهي هم جابجايي وسايلي که حتي فکر کردنِ بهش واسمون سنگينه! همون سال اول تو همون روزاي اول با هم دم خور شديم. حرفاش _بيش از اونکه بتوني باور کني_ گيراست. اونقدر گيرا که نميتوني بفهمي حرفاش نصيحته يا درد دل. جهانيه که يه سفر کوتاه به اون تا عمر داري به يادت ميمونه.

وقتي براي اولين بار خيلي جدي با هم صحبت کرديم، يادمه درباره دانشجو و وظيفه ما به عنوان دانشجو بود. شايد خنده دار باشه امّا تا امروز هيچکسي حتي فلان استاد و دکتر هم نتــونـسـته   به اندازه يه ربع حرف زدن «محرم» که بيشتر   رنگ و بوي نصيحت داشت من رو تو اين مورد روشن بکنه. و چقدر خوب بود «محرم» هميشه اول سال،   ميرفت کلاس سال اوليهاي دانشکده و همين حرفها رو بهشون ميزد. ولي خوب! شايد اينم يکي ديگه از مشکلات ماست که عادت کرديم، طرف ما بايد حتما فلان مدرک و مقام و معدل و... رو داشته باشه تا بتونيم يا بهتره بگم بخوايم حرفشو قبول کنيم. به هر تقدير از همون   صبح مهرماه که من –دانشجوي ترم اول- با «محرم» سرد و گرم چشيده روزگار با هم حرف زديم خيلي وقته گذشته ولي با تمام رفاقت بين ما خجالت ميکشم اون چيزايي که دلم ميخواد رو ازش بپرسم. «محرم» هر روز صبح طرفای ساعـــت شش مياد دانشکده. زودتر از هر کسي که فکرشو بکنين وبعدازظهرها هم ساعت سه ميره.

اما حتي تو سردترين روز سال هم کاپشنشو رو دستش ميگيره و اصلاً اون رو نمي پوشه مگر اينکه بارون بياد. يادمه يه روز بدجوري سرما خورده بود طوري که به زور ميتونست صحبت کنه. اما بازم کاپشن به دست داشت از دانشکده ميرفت بيرون ! خيلي دلم ميخواد يه روزي دليل اينکارش رو ازش بپرسم. يا خيلي سوالاي ديگه. حتي سوالاي کليشه اي؛ مثلا ازدواج کرده يا نه؟ بچه داره يا نه؟ بچه هاش کجان؟ و ....اما «محرم» اونقدر تودار و کم حرفه که تا حالا صحبت کردن ما از يه ربع بيشتر نشده. حالا فکرش رو بکنين همين آدم ظهر      پنج شنبه اي تو رو ميون حياط دانشکده ببينه و از تو بپرسه ناهار خوردي يا نه؟ با اينکه جواب من مثبت بود بازم با خواهش و تمنّا ازم خواست که برم و باهاش غذا بخورم. يه ظرف يه بار مصرفه کوچولو دستش بود. گفتم:«باشه، من ميرم ساختمون اساتيد و ميام» وقتي بعد از بيست دقيقه برگشتم هنوز به غذاش لب نزده بود و منم با شرم و غم يه لقمه خوردم تا اون به قول خودش غذا از گلوش پايين بره. نميدونم شايد اون آخرين فرد از نسلي باشه که معرفت و مردونگي رو تو عمل هم نشون دادن.  

قرار نبود درباره «محرم» بنويسم. دلمون مي خواست خودش حرف بزنه و همون حرفها، حرفايي که بوي سادگي و صميميتش، «ما»هاي گم شده تو دورهاي  دور رو بد جوري گيج و مست  مي کنه، به اسم مصاحبه يا حالا هر چيز ديگه ای که چاپ بشه. ولي راستش خود«محرم» راضي نشد. مي گفت:«با يکي مصاحبه کنيد که هم قشنگ تر از من حرف بزنه ، هم يه حرفي بزنه که به درد دانشجوها بخوره» من اون کسي را که محرم   مي گفت پيدا نکردم ، واسه  همين راجع به کسي نوشتم که قشنگ حرف ميزنه و حرفهاي قشنگش خيلي به درد دانشجو مي خوره ولي خودش يه جور ديگه فکر ميکنه.

بهش گفتم :«حالا که مصاحبه نمي کني پس لااقل بذار يه عکس ازت بگيرم» و اون وايستاد و با همون نگاه ساده و پر از صميميت هميشگيش به دوربين خيره شد. وقتي از پشت لنز دوربين نگاش ميکردم يه لحظه چشمم افتاد تو چشمش و يهو دلم لرزيد. از اون نگاههايي بود که ميشه اونو مثل يه شلاق کوبيد تو صورت روزگار. درست مثل همون وقتايي که موقع خستگي در کردن، به نرده ها تکيه ميده و زل ميزنه به زمين و تو نمي فهمي که واقعاً به چي فکر ميکنه.

قدر «محرم» رو بايد دونست. آدمايي مثل اون ديگه  خيلي خيلي کم تو اين دور و زمونه پيدا ميشن. وقتي داري از پله ها بالا ميري تا به کلاس برسي و اون داره پله ها رو جارو ميکشه يا هر وقت ديگه اي که ديديش يه سلام و احوالپرسي باهاش داشته باش. زياد وقتت رو نميگيره چون خودش آدم کم حرفيه و نه..... اينو مطمئن باش که صحبت کردن با اون نه وقتت رو ميگيره و نه چيزي از آقايي تو کم ميکنه. اينو مطمئن باش.       قربون شما برم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 تیر1386ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط حسن صابری  | 

برای دیدن فیلم کلیک کنین

راهنماي دانلود در ادامه مطلب 

 

عکسها و گزارشات تکمیلی در ادامه مطلب

راهنماي دانلود در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط حسن صابری  | 

خداحافظ مهستي

مهستي بر اثر ابتلا به سرطان روده عصر ديروز (دوشنبه ۴ تير ماه) در كاليفرنيا درگذشت. روحش شاد .

 

(زندگینامه و عکسهای جالب و دیدنی از مهستي رو در ادامه مطلب ببينيد)

(۷۸ عکس از مهستی در ادامه مطلب)

(عكسهايي از مراسم تدفين مهستي در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط حسن صابری  | 

رجا نیوز فیلم جدیدی از خاتمی در جهت تخریب وی منتشر کرد.

رجا نیوز: انتشار بخش دوم از تصاوير مربوط به سفر خاتمي به ايتاليا كه طي آن تصاوير زننده اي از همنشيني خبري وي با يك زن ايتاليايي نمايش داده شده است ، بي صبرانه درانتظار تكذيبيه ي جدید و چندپهلوي بنياد باران، تأييد و تكذيب آشفته صادق خرازي، تئوريزه كردن به منظور عاري از اشكال نشان دادن اینگونه همنشینی ها  از سوي فاضل ميبدي و سرانجام مظلوم نمايي جناب خاتمي و متهم كردن ديگران مي باشد!

  

در اين فيلم 5/7 دقيقه اي، خاتمي به گونه ای زننده و بدون هیچ فاصله ای، دوشادوش يك  دختر گزارشگر ایتالیایی نشسته و به پرسشهايي درباره طرح گفتگوي تمدنها و اصلاحات پاسخ مي دهد. پيش از اين، انتشار فيلم 5/6 دقيقه اي از خاتمي كه به سفر وي به ايتاليا بازمي گشت و وي را درحال دست دادن با تعدادي زن و دختر ايتاليايي نشان مي داد، با تأخيري يك هفته اي، از سوي وي تكذيب شد. پس از آنكه تلاش گسترده دفتر خاتمي، صادق خرازي، ابطحي، فاضل ميبدي و روزنامه هم ميهن براي كاستن از قبح اين اقدام زشت يك ملبس به لباس روحانيت ناكام ماند، خاتمي شخصاً لب به سخن گشود و در جلسه بنياد باران، تأكيد كرد كه با هيچ زني مصافحه نكرده است و تصاوير منتسب به وي واقعيت ندارد! خاتمی در حالی به تکذیب این فیلم پرداخت که فیلمبردار ایتالیایی این تصاویر،در آخرین پستی که بر روی وبلاگش منتشر کرد، نوشت که این تصاویر را شخصا ضبط کرده و نه تنها در این فیلم مونتاژی صورت نپذیرفته بلکه وی به زودی تصاویر جدیدی از سفر خاتمی به کشورش و ملاقاتهای دیگر وی در این سفر را بر روی وب منتشر خواهد نمود. خاتمي به كمك چند روزنامه زنجيره اي در حركتي هماهنگ، كوشيد از آب گل آلود انتشار اين تصاوير به نفع خود ماهي گرفته و با مظلوم نمايي، اين اقدام را تلاشي از سوي جريان مقابل كه «چشم ديدن وي را ندارد» معرفي كند . اگرچه او بزرگوارانه! خاطر نشان مي سازد: «قدرتمندان و كساني كه مي‌خواهند در قدرت بمانند، بدانند كه من خطاب به خيلي‌ها اعلام كرده‌ام عطاي قدرت رسمي را به لقاي آن بخشيده‌ام تا قدرتمندان احساس نكنند مزاحمشان هستم... من جا را براي كسي تنگ نمي‌كنم اما انتظار داريم آنها نيز جا را براي ما تنگ نكنند. اجازه بدهند مردم انتخاب كنند. جاي هر كس را ملت تعيين مي‌كند، اما بايد امكان انتخاب نيز داشته باشد.»اظهارات متناقض اطرافيان خاتمي و سپس تكذيب وي درباره واقعي بودن تصاوير منتشره در حالي مطرح مي شود كه مشخص نيست در صورت غيرواقعي بودن تصاوير، چرا تصاوير اصلي از سوي خاتمي منتشر نمي شود؟به هر ترتيب پس از انتشار اين تصاوير كه گويا(!) منافي عفت و حياي يك مسلمان بوده و سر زدن آن از يك ملبس به لباس روحانيت سابقاً مسئول در جمهوري اسلامي موجب تأسف شديد و مايه كسر آبرو در ميان مسلمانان جهان است، نه تنها انتظار توبه، به درگاه الهي و عذرخواهي از پيشگاه ملت ايران، توقعي بيهوده و عبث است بلكه پيش بيني مي شود، خاتمي و اطرافيان وي به همراه طيف گسترده روزنامه هاي زنجيره اي همراه، اين بار براي توجيه  تصوير زننده همنشيني خاتمي با اين زن گزارشگر،وی را  نفوذي اصولگرايان در ایتالیا معرفي نمايند!

 

 

                                     برای دانلود فیلم بر روی لینک زیر کلیک کنین

                            (با توجه به حجم بالا فقط قسمتی از فیلم آپلود شده است)

 

                                                  کلیک کنین

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 7:17 بعد از ظهر  توسط حسن صابری  | 

پایگاه خبری -تحلیلی سپهر در مقاله ای با عنوان "استراتژی جدید افراطيون اصلاح طلب؛ خاتمي: به من حمله کنید! " به بررسی فاجعه ی ! دست دادن آقای خاتمی با بانوان در ایتالیا پرداخته. این سایت فیلمی از فشردن بازوی دختری جوان توسط آقای خاتمی مراسم دهمين سالگرد دوم خرداد 76 رو هم در سایتش آورده که میتونین از لینک زیر دانلودش کنین. برای خوندن مطلب این پایگاه خبری - تحلیلی به ادامه مطلب برید.

 

دانلود فیلم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 4:38 بعد از ظهر  توسط حسن صابری  | 

نمیدونم این فیلم ساختگی هستش یا نه؟ فقط این رو بگم که خیلی عذاب آوره

 

لینک دانلود فیلم

پسورد: www.3000weblog.blogfa.com

اگه برای دانلود فیلم مشکل دارین به ادامه مطلب برید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 3:24 بعد از ظهر  توسط حسن صابری  | 

فیلم را ببینید

 

(برای دانلود فیلم به ادامه مطلب برید)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط حسن صابری  | 

Du’a Khalil Aswad

 

شادی امین:  راستی هنوز جوابم را ندادید، مادر و خواهرانم، خاله و عمه و زنان همسایه کجا بودند؟ قابله ای که 17 سال پیش مرا به جهان راهنمایی کرد و دعا نام نهاد، کجا بود؟ مگر اینان نمیدانستند که آنروز قرار است من به خاطر عشقی که از نظر این مردان ممنوع بود، سنگسار و لگد کوب شوم تا مبادا دیگران هم یاد بگیرند و کم کم قدرت مطلق اینان شکاف بردارد؟
اما خواهر و مادر و ... آنها کجا بودند؟




متن پیام وداع از طرف "دعا" دختر 17 ساله ای که در کردستان عراق سنگسار و لگد کوب شد تا جان داد و مرد.
****

امروز 23 روز از روزی که شما ، مردان فامیل، همسایه ، دوستان و آشنایان مرا به خون کشیدید گذشت.

من روزی به شما سلام گفته بودم و نگاهتان کرده بودم ، نگاهی از سر لطف و همنوع دوستی.
برای بعضی از شما که به خانه مان آمد و رفت داشتید و دوستان برادر و پدرم بودید چای دم کرده بودم یا خانه را برای ورودتان آب و جارو کرده بودم. آشپزی را مادرم بهتر می کرد و من فقط کمک دستش بودم. تازه آشپزی با فقر مالی ما معنایی ندارد. شما هم میدانید وقتی از فقر و محرومیت حرف میزنم ، از چه میگویم. همه ما با گوشت و پوست خود آن را حس کرده ایم.

آن روز، 18 فروردین را میگویم ، وقتی با سنگ به صورتم می کوبیدید، من حتی فریاد نزدم، فهمیدید که من حتی فریاد هم نزدم؟


من از ترس فقط میلرزیدم و اندام نحیفم در انتظار ضربه بعدی به خود میپیچید، درد؟ درد را کمتر از ترس میفهمیدم ، وحشت تماشای شما مردان قوی و درشت با چهره های خشمگینتان از پایین ، مجالی برای حس درد برایم نمیگذاشت.

تنها دفاع من گذاشتن دستان کوچکم بر صورتم بود تا شما را نبینم و در تاریکی به آرامش دست یابم، چه خیال باطلی !


راستی چرا اینقدر خشمگین بودید؟ چرا از یکدیگر پیشی میگرفتید تا ضربه ای نثار من کنید؟ من که مقاومتی نمیکردم ، حتی تکان هم نمیخوردم و شما با لگد هایتان مرا به یکدیگر حواله میدادید. بوی تعفن شما آزارم میداد. فرصتی برای گریه نیافتم هر چند درونم خون و آه بود و دردی بس عظیم.

فکر میکردم ای کاش هر چه زودتر ضربه ای جانم را بگیرد ، روز روزش زندگیم لذتی نداشت ، چه رسد امروز.
دلم میخواست هم خودم زودتر خلاص شوم و هم شما زودتر به خانه هایتان روید، سراغ زن و بچه هایتان، و برای آنها از این همه جسارت و ایمان و ناموس پرستی خود بگویید تا زن و دخترانتان از وحشت حساب کار خود را بکنند و پسرانتان یاد بگیرند که "حفظ ناموس" یعنی چه؟!

راستی زنان و دخترانتان کجا بودند؟ خواهران و مادرم کجا بودند؟ چرا هیچ کس برای من اشک نریخت؟ چرا هیچکس خود را بر جثه ضعیف من نینداخت تا شما مرا راحت بگذارید؟


برادرانم، پدر، عمو، دایی و ...

زخم های صورتم تازه دارد آزارم میدهد، کمرم، شانه هایم و دلم دائم درد دارند. هیکل کوچک من تاب لگد ها و مشت های شما را نداشت ، دیدید که آخر هم نفسم برای همیشه بند آمد . اما قتل من مدال افتخاری شد بر گردن شما!

نه حتی مدال افتخاری بر گردن آقای بوش و دولت مطلوبش در کردستان ما!

حتما امروز شما برادران و مردان دلیر برای گرفتن حق و حقوقتان به خیابان می آیید، یا در سمیناری و یا جلسه ای شرکت میکنید. راستی ربط حق و حقوق شما با من چیست؟ تکلیف حق نفس کشیدن و حیات من چه میشود؟ حقی که در مشت های شماست.


من اما دیگر به کردستان بر نمی گردم. من نفرت را درچهره شما نسبت به دختری 17 ساله و خونین دیدم. من همبستگی شما را با محرومان دیدم. نه برادران ، من به کردستان بر نمیگردم. من از شما میترسم. من در درون شما چیزی به اندازه حیوان هم ندیدم . شقاوت و ددمنشی شما را در هیچ حیوانی به همنوعش نمیتوان دید.
راستی هنوز جوابم را ندادید، مادر و خواهرانم، خاله و عمه و زنان همسایه کجا بودند؟ قابله ای که 17 سال پیش مرا به جهان راهنمایی کرد و دعا نام نهاد، کجا بود؟ مگر اینان نمیدانستند که آنروز قرار است من به خاطر عشقی که از نظر این مردان ممنوع بود، سنگسار و لگد کوب شوم تا مبادا دیگران هم یاد بگیرند و کم کم قدرت مطلق اینان شکاف بردارد؟

اما خواهر و مادر و ... آنها کجا بودند؟

واین سوال همیشه همراه من خواهد بود: خواهران ، مادر ، خاله و ... کجابودند؟


راستی در یک لحظه که چشمانم باز بود، دهها تلفن موبایل در دستانتان دیدم که در خون غلتیدن مرا ضبط میکرد. برای چه؟ به چه دردتان میخورد؟ میخواهید به آنهایی که نتوانستند در این لذت سهیم شوند نشان دهید و صواب کنید؟ یا دوباره ببینید و ارضاء شوید؟ چقدر حقیرید شما! شما خون و اشک مرا بر خاک دیدید و قلبتان نلرزید، حتی به بی دفاعی من!


دریکی از اطلاعیه هایی که به مناسبت قتل من داده اند با حسن نیت از شجاعت من در گذار از " خط قرمز قوانین ارتجاع قرون وسطایی " حرف زده اند! نه، من نه جسارتی کردم و نه قهرمان بودم. من 17 ساله، نحیف، فقیر و یک دختر جوان بودم که عاشق شد. عادی مثل طلوع خورشید، عادی مثل تولد و مرگ ...
اما شما چقدر حقیرید! قهرمانان زنده، رزمندگان خشمگین! شما آنقدر حقیرید که دسته جمعی بر سر من ریختید و عربده زنان بر من کوفتید و جانم را گرفتید!

من امروز دیگر نیستم، اما شاید یکی از فیلم های موبایل هایتان که آنروز گرفتید، روزنه ای به جهان دیگر یابد و در سراسر جهان نماد کثافت و دشمنی مردسالاران و سالار مردان با زنان و دختران شود. باشد که اشکی برایم ریخته شود، هر چند بی فایده و دیر! شاید که نوه های خاله هایم و یا خواهرانم و یا حتی 170 سال دیگر دختران 17 ساله اش درمیدان ده در دستان شما به خون کشیده نشوند و یا در پستوی خانه ها به آنها تجاوز نشود.

امروز داشتم به تظاهرات روز کارگر، روز شما ، در سراسر جهان نگاه میکردم، میدانید، من میتوانم به همه جا سر بزنم و تازه میفهمم که بر من چه گذشت؟ در راه دخترک جوانی را که هم سن و سال من بود دیدم، که درخیابان یکی از شهر های اروپا آکاردئون مینوازد و عابران برایش پول میریزند، دخترک نه چادری داشت و نه برادر یا پدرش همراهش بودند. او به مردم لبخند میزد، به او حسرت خوردم. فکر کردم چرا من نتوانستم طعم چنین لحظاتی را بچشم وحتی از تصور چنین رفتاری به خود لرزیدم. آری ترس، شریک و همراه همیشگی ما دختران است. ترس از غیرت برادر و پدر و شوهر و همسایه و مردان قبیله و دولت-مردان.
امروز که به خیابان میروید لحظه ای و فقط لحظه ای به دستان آغشته به خونتان نگاهی بیندازید! خون من ، خون عاطفه، خون حاتون و خون دهها و صدها زن دیگر در سراسر جهان. و از خود بپرسید: با دستان آلوده به خون دیگران آیا میشود جهانی دیگر، جهانی عاری از فقر و بندگی بنا کرد؟
فراموش کردم که همه شما دستانتان خونی نیست، برخی فقط تماشا کردید، برخی عربده کشیدید و دیگران را بیشتر تحریک کردید ، مهربان ترینتان تکه پوششی بر پاهای عریان من انداخت . مهربانی چه واژه غریبی است نزد شما!

اما در این سوی کره خاک هم گشتم تا ببینم برادران دیگرتان با من چه میکنند، نه خطابه ای بود و نه ابراز همدردی!
کاش این یگانگی را میشکستید، کاش باشند در میان شما کسانی که سکوت میشکنند و سنگ نمی اندازند و لگد و مشت نمیزنند. من در جستجوی اینان در تمام جهان خواهم گشت.

روز همبستگی شما مبارکتان باد!

اول ماه مه 2007




توضیح و امضای نامه اعتراضی به این جنایت:

یک دختر نوجوان کرد بنام دعا در شمال عراق توسط خانواده، اقوام و همسایگانش سنگسار شد."دعا" دختر نوجوان کرد که از خانواده یزیدیها معروف به شیطان پرستان کردستان عراق بود بعلت اینکه مایل نبود با پسر عموی خود ازدواج کند باتفاق پسر مورد علاقه اش که مسلمان بوده از روستای خود فرار میکنند. این دختر و پسر از ترس کشته شدن بدست افراد خانواده "دعا" به منزل معاون فرماندار بنام گوران پناه میبرند. مدتی پس از پناهنده شدن آنها به خانه معاون فرماندارتوسط همسایه ها محل اختفای آنان به خانواده "دعا" دختر نوجوان کرد اطلاع داده میشود. در پی اطلاع یابی از محل اختفا، خانواده "دعا" در مقابل خانه معاون فرماندار اجتماع میکنند و ازاو میخواهند که دختر نوجوان را به آنان تحویل دهند. معاون فرماندار که به سنن ارتجاعی این قبیله آشنا بوده به آنان میگوید که تنها در صورتیکه خانواده دعا متعهد شوند که وی را بقتل نمیرسانند او را تحویل خانواده اش خواهد داد. خانواده "دعا" التزام میدهند و "دعا" به آنها تحویل داده میشود اما ساعاتی بعد خانواده، اقوام و همسایگان جنایتکاراودر میدان ده در منطقه بشیقه او را سنگسارو لگد کوب کرده و بقتل میرسانند.

برای امضای بیانیه اعتراض به این جنایت ، به آدرس زیر مراجعه کنید! این حداقل کاری است که میتوان انجام داد.

 
 
                                                برای امضای بیانیه کلیک کنین
 
                                           (عکسها و اخبار تکمیلی در ادامه مطلب)

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط حسن صابری  | 

زهرا اشراقی: چادر يک لباس سنتي ايراني بود اما سمبل انقلاب تبديل شد و حالا مردم براي آن حرمتي قائل نيستند.

 

 

برای دیدن سایز بزرگ عکس به ادامه مطلب برید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط حسن صابری  | 

 

 

 برای دانلود فیلم بر روی اینجا  و یا ادامه مطلب کلیک کنین.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط حسن صابری  | 

فیلمی از کشتن بی رحمانه  یک دختر به ظاهر فراری به دست مردم در خاتون آباد(حومه تهران)

(ادامه مطلب رو حتما بخونین)

 

 

دانلود فیلم

از صحت و سقم مطلب چندان مطمئن نیستم

(امروز پنج شنبه ۲۴ خرداد ماه همشهری یه خبر زده بود که این فیلم مربوط به کردستان عراق میشه. ادامه مطلب رو هم ببینین)

(ادامه مطلب رو حتما بخونین)

 

(مطلب دعا تنها 17 سال داشت...در تصحیح این مطلب است. حتما بخونین)

(این پست اصلاح شد. مطلب دعا تنها ۱۷ سال داشت را بخوانید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 11:32 قبل از ظهر  توسط حسن صابری  | 

گزارشگر نيويورک تايمز در تهران ،الن اسکیولینو، گفتگويي با زهرا اشراقي نوه دختري آيت الله خميني داشته است که در شماره امروز اين روزنامه با عنوان: دختر انقلاب ايران با چادر مبارزه مي‌کند، به چاپ رسيده است.

الن اسکیولینو مي‌نويسد اگر بخواهيم در جمهوري اسلامي ايران به کسي گواهي صلاحيت بدهيم مدال طلا نصيب زهرا اشراقي مي‌شود که نوه آيت الله خميني و همسر برادر رئیس جمهوري ايران است و شوهرش محمد رضا خاتمي، رئیس فراکسيون اصلاح گرايان در مجلس است. در جامعه اي که زنان قدرت خود را از مردان‌شان اخذ مي‌کنند خانم اشراقي بايد از پايگاه مهمي برخوردار باشد. با اين حال اين زن ۳۹ ساله که مادر دو فرزند و کارمند دولت است و در آپارتمان لوکسي و پر تجملي زندگي مي‌کند خود را در دام وضع خانوادگي اش اسير مي‌يابد و از سر کردن چادر نفرت دارد. او مي‌گويد: متاسفانه چادر را به زور به زنان تحميل کرده اند. چه در مکان هاي دولتي ، چه در مدرسه دخترم. چادر يک لباس سنتي ايراني بود اما سمبل انقلاب تبديل شد و حالا مردم براي آن حرمتي قائل نيستند. من فقط به خاطر وضعيت خانوادگي ام چادر سر مي‌کنم.

 



اما به نوشته الناسکیولینو در جايي که ايت الله خميني چادر را پرچم انقلاب خوانده است اين حرفها بوي طغيان مي‌دهد. خانم اشراقي بايد به عنوان عضو خانواده آيت الله خميني نمادانقلاب و جمهوري اسلامي آن باشد و هيچ چيز جز چادري که سراسر بدن از فرق سر تا نوک پا را بپوشاند نمي تواند سمبل اين انقلاب باشد. اما برخورد مردم با چادر اکنون در ايران انقدر منفي است که بعضي کسبه به ويژه در نقاط شمالي تهران از فروختن جنس به چادري ها خودداري مي‌کنند. خانم اشراقي مي‌گويد: رفته بودم از يک مغازه شلوار بخرم اما مغازه دار شلوار را به من نفروخت چون چادري بودم. و مي‌افزايد: ولي تقصير خودمان است . مردم از دستگاه راضي نيستند و چادر نماد اين حکومت شده.
زهرا اشراقي زني است با چشمان ميشي و ابرواني کاملا پيراسته و موي اندکي هاي لايت شده که در وزارت کشور درباره بهبود امور زنان کار مي‌کند. او مي‌گويد با همکارانش در اداره بر سر رنگ و مدل لباسهايي که زير چادر مي‌پوشد مدام در جنگ است . با اين حال در خانه لباسهاي به قواره اندامش بر تن مي‌کند. در پاسخ الن اسکیولینو که اگر در خيابان چادر از سر بردارد چه مي‌شود مي‌گويد: مگر مي‌خواهيد حکم قتلم صادر شود؟ خانم اشراقي در ارزوي داشتن هم سخني بيرون از محيط خانواده خود است. در کشوري که ديوارهاي بلندي ميان زندگي خصوصي و زندگي اجتماعي قرار دارد ، در خانواده هاي مذهبي اين ديوارها بازهم بلندتر است. مي‌گويد: مي‌نشينم اينجا و احساس مي‌کنم خودم نيستم. خود واقعي ام نيستم . بايد هميشه پشت نقابي پنهان باشم. شوهرش محمدرضا خاتمي، پزشکي که از بارز ترين چهره هاي سياسي ايران است از گفت و گو با الناسکیولینو سرباز مي‌زند.  با انکه پدر بزرگش موسيقي را مانند ترياک مخدر دانست زيرا مردم را بي غيرت مي‌کند ، زهرا اشراقي مي‌گويد که در خانه گاه آواز مي‌خواند و مي‌رقصد. مي گويد نمي توانم حس هايم را خفه کنم. در زمان انقلاب زهرا ۱۴ ساله بود. ۴ سال بعد او را به شوهر دادند. به دانشجوي پزشکي اي که چهارسال از او مسن تر و پسر آيت اللهي مشهور بود. مي خواست موسيقي و نقاشي بخواند اما خانواده مخالفت کردند پس رو به تحصيل فلسفه آورد که پدربزرگ با آن هم مخالف بود چون خواندن فلسفه را کاري براي تمام عمر مي‌دانست که در طاقت زنان نمي گنجد. مي گويد: هميشه رويم فشار بوده. جواني ام هدر شد.در انتخابات سال ۱۳۷۶ براي آقاي خاتمي که در آن هنگام روحاني اي متوسط و رئیس کتابخانه ملي بود ستاد هاي انتخاباتي يبه راه انداخت. اما اکنون اميد خود را به اصلاحات سياسي در ايران در برابر محافظه کاران از دست داده است. آشکارا برادر شوهرش را محکوم ميکند که: سرعت آقاي خاتمي لاک پشتي است. ارزوي او داشتن زندگي آرامي فارغ از سياست است. مي‌گويد: فکر مي‌کردم مي‌شود وضع را عوض کرد اما حالا به اين نتيجه رسيده ام که فقط يک طرز فکر مي‌تواند حکومت کند. و مي‌افزايد : مي‌ترسم تلفن هايمان را گوش بدهند، مي‌ترسم توي اتاق ها شنود گذاشته باشند. تمام زندگي ام را در جنگ هاي سياسي گذرانده ام. حالا فقط منتظرم که شوهرم از سياست بيرون بيايد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط حسن صابری  | 

اسم عشق که می‌آید، همه مشرق زمین را نشانت می‌دهند و قصه عشق‌های افسانه‌ای...

اما دیدن این تصاویر از دختری که در ینگه دنیا و در چنین شرایطی نیز رابطه نامزدی‌اش را به رابطه زناشویی تبدیل می‌کند، جالب و باور نکردنی است...

این زوج را «اپرا» در شوی تلویزیونی معروف و جنجالی‌اش معرفی کرد. این دختر که پیش از اعزام همسر فعلی‌اش  به عراق با او نامزد بوده است، پس از بازگشت او و با وجود اینکه او صورت خود را در اثر انفجار یک بمب در عراق کاملا از دست داده است، پیمان ازدواج می‌بندد.

 

منبع: وبلاگ پناه

برای دیدن ادامه عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک کنین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط حسن صابری  | 

Lebanon - Mother and Child

Klick

 

برای دیدن بقیه عکسها بر روی ادامه مطلب و يا عكس کلیک کنین 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط حسن صابری  | 

سايت كانون زنان ايران : تذكر ماموران نيروي انتظامي به دختران جوان در مورد بدحجابي باعث درگيري در ميدان هفت تير تهران شد. امروز(يكشنبه) صبح و عصر در پي اجراي طرح مبارزه با بدحجابي تعدادي از ماموران وي‍ژه اين طرح با دختران جوان درگير شدند. به گفته شاهدان عيني، ماموران سعي در دستگيري و بازداشت اين زنان داشتند و با مقاومت آنان چند تن از مردان حاضر در ميدان هفت تير نيز با ماموران به بحث پرداختند. يكي از مغازه داران ميدان هفت تير در اين باره گفت: "ماموران زن به سه دختر25 تا 30 ساله در باره حجابشان تذكر دادند، اما اين تذكر با لحن تندي انجام گرفت كه باعث برانگيختن واكنش آنها شد. يك پليس زن سعي داشت با كشيدن دست يكي از دختران سعي در سوار كردن او به ماشين داشته باشد، اما او حاضر به سوار شدن نبود. مامور مرد هم با پاي خود به ساق پاي زن جوان زد. اين ماجرا باعث دخالت مردم شد. اين سه زن سرانجام توسط حاضران در ميدان هفت تير از صحنه خارج شدند و با يك ماشين سمند از صحنه دور شدند." آنها در حالي سوار ماشين شدند كه لباس هايشان در جريان درگيري پاره شده بود و ديگر حجابي بر سر نداشتند. يكي از رانندگان تاكسي خطي نيز در باره درگيري صبح در ميدان هفت تير گفت: "امروز صبح هم ماموران با رفتار تندي دختر جواني را به دليل بدحجابي كشان كشان سوار خودرو نيروي انتظامي كردند و با خود بردند. فرياد هاي اين دختر جوان اعتراض هاي مردم را نيز برانگيخت." به گفته او در درگيري بعد از ظهرميان مردم و پليس مادر و دختري كه از سوي ماموران مورد ضرب و شتم قرار گرفتند در حالي كه صورت خونيشان را به ماموران پليس نشان مي دادند در اعتراض به اين نوع برخورد روسري خود را از سر برداشتند." گفته مي شود اين مادر و دختر با موبايلشان مشغول فيلم برداري از برخورد خشن پليس با زنان بودند.


 

 

 

                                                              دانلود فیلم

                                                           تماشای فیلم

 

 (ویرایش شده در روز پنج شنبه ۰۳/۰۳/۱۳۸۶)

برای خوندن توضیحات بیشتر روی ادامه مطلب کلیک کنین...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط حسن صابری  |